- لوکال سایکولوژی - انتخاب روش روان درمانی مناسب - درمان ریشه ای یا سطحی؟

خدمات روانشناسی برای فارسی زبانان کل دنیا

15 دقیقه مشاوره رایگان جهت آشنایی با مشاور مدنظر شما

روان درمانی ریشه ای یا درمان بر اساس سیمپتوم روانی؟ از کدام روش درمانی کمک بگیرم؟

بعدا بخوان

0 مورد

تاریخ انتشار

16 آوریل 2021

دسته بندی

عنوان های این مقاله

اگر این مقاله مفید بود امتیاز دهید.

0 / 5. 0

عنوان های این مقاله
رواندرمانی ریشه ای یا درمان بر اساس سیمپتوم

 اول از همه با سیمپتوم روانی آشنا شویم

سیمپتوم روانی همان علائم و نشانه های بیماری روان است. مثلا وقتی از بیماری کرونا حرف می زنیم، می گوییم سیمپتوم های کرونا شامل تب طولانی، بدن درد، تنگی نفس و غیره است. بطور مشابه وقتی در مورد اختلال یا بیماری روانی صحبت می کنیم، می گوییم مثلا فردی با بیماری افسردگی، سیمپتوم هایی دارد از جمله پایین بودن خلق، پر خوابی یا کم خوابی، لذت نبردن از هیچ چیز و غیره… . در نتیجه مجموعه ای از سیمپتوم ها با هم جمع می شوند و ما آن ها را زیر چتر نام یک بیماری می بریم. در واقع خود اون بیماری که اسم و رسمی دارد، مجموعه ای از سیمپتوم هاست. یک فرد ممکن است در زندگی اش 5 تا سیمپتوم خیلی شدید داشته باشد و یا 10 تا سیمپتوم خفیف داشته باشد که خیلی اختلالی در زندگی اش ایجاد نکند. یعنی شدت و تعدد نشانه های مرضی در اینکه ما را به جلسه درمانی می کشاند یا نه موثر است و از طرفی همین شدت و تعدد کمک می کند بفهمیم بیماری  یا مشکل روانی ما سطحی است یا عمیق..

تشخیص اینکه مشکل روان شما چیزی سطحی است یا عمیق را باید به یک متخصص روان و روانشناس بسپارید. راستش معمولا مشکلات ما رد پای عمیقی در روان مان دارند با اینکه گاهی ممکن است علائمی را اخیرا در خودمان دیده باشیم که قبلا ندیده بودیم. مثلا فردی 30 ساله می گوید در یک سال اخیر، حدودا بعد از مرگ پدرم دچار افسردگی شده ام (فرض کنید منظورش از افسردگی، خلق پایین، بی حالی، خستگی دائمی و بی علاقگی به کار و زندگی و همچنین لذت نبردن از تفریحات باشد). این فرد از حالات و رفتار و نوع زندگی اش در یک سال اخیر خسته شده و با این شکایت به یک متخصص روان (روانکاو، رواندرمانگر، روانپزشک) مراجعه می کند.

اینجا ما به عنوان متخصص روان دو مدل برخورد با این افسردگی خواهیم داشت، دیدن سیمپتوم روانی یا دیدن ریشه آن

  • در مدل اول: درمان بر اساس سیمپتوم روانی. یعنی روی علائم بیماری اش تمرکز می کنیم و سعی در از بین بردن آن علائم داریم. سعی می کنیم خلق پایین را بالا ببریم. خستگی را به سرحالی تبدیل کنیم. او را علاقمند به تفریح و کار و زندگی کنیم. در این حالت ما کاری نداریم که او از چه خانواده ای با چه فرهنگی و پیشینه ای آمده. این نوع درمان بر اساس سیمپتوم است: سیمپتوم را می بینیم و یک جوری حذفش می کنیم. روانپزشک با چند مدل دارو کمک می کند خلق فرد بالا بیاید و کمی خوشحال تر شود و درنتیجه در زندگی فعال تر عمل کند. داروها نوروترنسمیترهای مغز (مثلا سروتونین) را دستکاری می کنند. نوع دیگر درمان که البته با دارو کار نمی کند ولی همچنان روی علائم کار می کند، انواع روان درمانی های شناختی- رفتاری اند (مثلا CBT ). این مدل هم فقط به مشکل و علائم فعلی فرد کار دارد و سعی می کند با تکنیک هایی روی شناخت فرد اثر بگذارد و رفتارش را تغییر دهد. درمان شناختی رفتاری یک روش‌ درمانی موثر است که به فرد کمک می‌کند تا نگرش خود را نسبت به وقایع تغیر داده و در نتیجه به نحو موثرتری با اتفاقات برخورد کند و زندگی سالم‌تری داشته باشد. در این روش علاوه بر تلاش بر تغیر نگرش، درمانگر سعی می‌کند تا دلیل مشکلات و اختلالات روانی فرد را شناسایی کند. اما این ریشه یابی چندان عمیق نیست. مثلا این نوع درمان به فرد یاد می دهد به اتفاقات مثبت هرچند کوچک در زندگی توجه کند و بی تفاوت رد نشود، یک اتفاق ناخوشایند را به کل زندگی تعمیم ندهد که همه زندگی بد و بدبیاری است و دنیا را  سیاه و سفید نبیند. همچنین درمانگر تکالیفی به فرد می دهد تا  با انجام تمرین هایی در مقابل احساس ناخوشاید یک حرکتی انجام دهد وخلاصه به کار و زندگی اش هم برسد.

 

  • در مدل دوم: متخصص روان به علائم و سیمپتوم های روانی توجه دارد ولی برنامه ای برای سریع برطرف کردن آن ها ندارد. اتفاقا از این علائم استفاده می کند تا بیشتر بیمار یا درمانجو را بشناسد. جلسات زیادی را به شناخت خود بیمار بشکل یک ماهیت کلی می پردازد و او را فقط چند تا سیمپتوم نمی بیند که باید حذف شوند. در این مدل درمانی که در روانکاوی و روان درمانی تحلیلی می توان دید، درمانگر سعی دارد ریشه این افسردگی را پیدا کند، یعنی فاکتورهایی که در طول زمان بسیج شده و به روان بیمار سال ها حمله کرده اند. بیمار 30 ساله ما هم احتمالا در تمام این سال ها مشغول دفاع و ضد حمله به این فاکتورها بوده، ولی یک روز مثل یک سرباز خسته، از پا در آمده و نتوانسته به دفاع ادامه بده و مغلوب حمله ها شده که نتیجه اش شده کلمه افسردگی. در اینجا درمانگر تحلیلی یا روانکاو، افسردگی را نتیجه یک سری اتفاق های مهم در زندگی فرد می بیند که کلی حس و فکر و عقیده و شناخت روی همان اتفاق ها سوار شده اند که آن ها را باید تغییر داد، تعدیل کرد، از تحریف در آورد و نگرش و حس و عقیده جدیدی روی آن ها سوار کرد. در این پروسه می بینیم بدون اینکه دارو به بیمار داده شود یا اینکه خلق اش را سعی کنیم سریع بالا ببریم، کم کم علائم افسردگی کمرنگ می شوند.

من کدام روش درمانی را انتخاب کنم؟

دقت کنید که مدل درمانی دوم نسبت به روش های دسته اول طولانی مدت تر هستند ولی در آن ریشه ای تر و عمیق تر به مسائل پرداخته می شود. به همین دلیل اگر زندگی ای که درمانجو تا 30 سالگی اش داشته دارای فاکتورهایی بوده که توانسته یک روزی باعث افسرده گی اش شود، احتمالا اگر ریشه ای درمان نشود و فقط روی حذف علائم کار شود، می تواند با بحران بعدی برای بیمار یک دسته سیمپتوم دیگر بیاورد، مثلا بیمار بعد از مدتی طولانی پس از قطع درمان یا مواجهه با یک بحران، ممکن است علائم وسواس یا حملات پنیک نشان دهد، که باید دوباره به درمان مراجعه کند. از طرفی روش های روان درمانی دسته اول کوتاه مدت تر بوده درنتیجه از لحاظ مالی و زمانی و انرژی هزینه کمتری می برد، موثرند ولی خیلی عمقی نیستند.

اینکه چه روش درمانی برای شما مناسب تر است به 3 عامل کلی بستگی دارد:

  • اول اینکه در یک یا چند جلسه با کمک یک روانشناس ماهیت و شدت مشکلتان را ارزیابی کنید. روانشناس نهایتا گزینه انتخابی را به شما خواهد گفت. گاهی شاید مشکل خاصی هم نداشته باشید و نیاز به مهارت آموزی در زندگی داشته باشید یا نیاز به حل مساله ، که در این صورت می توانید از مشاور هم کمک بگیرید. ولی همیشه موضوع به مشاوره ختم نمی شود.
  • دوم اینکه به شراط زندگی خودتان باید توجه کنید. فرض کنید به شما گفته شد که درمان های ریشه ای طولانی مدت گزینه مناسبی برای شماست. باید خودتان ببینید می توانید تایم هایی در هفته را برای مدت طولانی به جلسات درمانی تان اختصاص دهید یا دنبال راه سریع تری هستید. ببینید هزینه درمان را ماهیانه برای مدت طولانی می توانید پرداخت کنید یا بودجه محدودی پس انداز کرده اید و بیشتر هم نمی توانید پرداخت کنید. این به شرایط زندگی شخصی و انتخاب شما مربوط است.
  • آخرین موضوع که شاید مهم ترین هم باشد، میزان اشتیاق شما برای بهبودی است. چقدر حاضرید برای زندگی بهتر، درد کمتر، رضایت بیشتر و خلاصی از سیمپتوم های ناکارآمد روان خود هزینه کنید. آیا اگر در حال حاضر وقت کافی یا پول کافی ندارید، مایل هستید وقت باز کنید یا پول بیشتر در بیاورید یا از هزینه های دیگر کم کنید برای بهبودی تان، یا با همین بودجه بندی مالی یا زمانی محدود می خواهید درمان شوید.

بطور کلی باید در نظر بگیرید زمانی که شما وارد پروسه تراپی شدید، باید هزینه هایی را وارد سبد هزینه های رایج خود کنید، چه درمان کوتاه مدت باشد و چه بلند مدت.

نظرات شما ارزشمند است

نشانی ایمیل شما محفوظ می ماند

0 پاسخ

    1. در بخش رزرو وقت، وارد هر کتگوری که بشید، توضیح کوتاه و نسبتا کاملی در مورد هر روش درمانی داده شده، باز اگر سوالی بود با واتس اپ ما تماس بگیرید راهنماییتون کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما با موفقیت عضو خبرنامه شده اید.