میشود گفت روانکاوی قدیمیترین رویکردِ روانشناسی است که فروید پدرِ رونشناسی آن را مطرح کرده است. امروزه باورهای غلطی در مورد نظریه او وجود دارد. روانکاوی روشی گفتگویی بین بیمار و روانکاو است با هدفِ فهم بهترِ ذهن ناهشیارِ و احساساتِ فرد و جزو روشهای گفتگوی عمیق و درمان از راهِ حرف زدن است.
اولین باور غلط دربارهی روانکاوی این است که بسیاری از افراد فکر میکنند روانکاوی فقط دربارهی مسائل جنسی و جنسیتی است. درست است که فروید به بررسی مسائل جنسی و جنسیتی پرداخته ولی به این معنا نیست که روانکاوی فقط دربارهی مسائل جنسی و جنسیتی است. قسمت اعظم روانکاوی دربارهی کشف روان، ذهن ناهشیار، احساسات و نوع ارتباطات اولیه و تکرار شوندهی فرد است. هدف روانکاوی به فکر واداشتنِ فرد و تجربهی احساساتش است.
دوم: بسیاری از افراد و حتی درمانگران تصور میکنند که تمرکز روانکاوی فقط بر گذشته است. درست است که پرداختن به گذشته در روانکاوی خیلی اهمیت دارد و تمرکز بر گدشته در روانکاوی زیاد است بخصوص در مقایسه با روشهای دیگر روانشناسی، مثلِ درمانهای شناختی رفتاری که بیشتر فقط بر زمان حال و مشکلی خاص تمرکز دارند. باید این را در نظر داشت که روانکاوی روشی است که به آن درمان عمیق میگویند. بنابراین نگاه به گذشتهی فرد ضروری است و باید مورد بررسی قرار بگیرد، زیرا گذشته بر زندگی فرد تاثیر گذار است و این تاثیر باید در زمان حال بررسی شود. و روانکاوی بر زندگی اینجا و اکنون فرد و احساسات و افکاری که بر زندگیاش اثر گذاشته تمرکز دارد، و حتی رابطهی بینِ بیمار و درمانگر و احساساتِ بین آنها را هم بررسی میکند.
سوم: این باور که روانکاوی معاصر شبیه روانکاویِ کلاسیک است درست نیست، چون روانکاوی در طول زمان تغییر زیادی کرده است. باید توجه داشته باشیم که قبل از فروید علم روانکاوی وجود نداشته و همه چیز با او به وجود آمده است. دانش آن زمان در مورد روان خیلی کم بوده و در طول سالیان تغییراتِ زیادی در روانکاوی ایجاد شده و رویکردهای متفاوتی به آن اضافه شده است و از فضای مکانیکی که مقتضای آن زمان بوده به سمت رابطهایتر شدن حرکت کرده، چنانکه در رویکردهای روانکاوی معاصر میبینیم که بیشترِ تمرکز بر روی رابطه است. به درمانگر و بیمار به عنوانِ دو فرد زنده نگاه میشود که هر دو دارای ذهن ناهشیار هستند و هر دو حسهایی را در این ارتباط تجربه میکنند.
چهارم: یکی دیگر از باورهای غلط امروزی این است که فرد باید روی کاناپه دراز بکشد. امروزه هیچ بایدی وجود ندارد، چون تا به امروز روانکاوی هم پیشرفتهای زیادی در طول زمان کرده و از مرزهای فیزیکی رد شده است. با پیشرفتِ تکنولوژی و طولانیتر شدنِ راهها و مشکلاتی مثل ترافیک و کمبود وقت و غیره، روانکاوی به صورت آنلاین هم انجام میشود.
پنجم: این باور غلط که درمان پایان ناپدیر است. درست است که روانکاوی طولانیتر از درمانهای دیگر است ولی به معنای پایانناپدیر بودن نیست. روانکاوی برای حلِ تعارضات و تحمل احساسات و کنار آمدن با ابهامات زندگی و بررسی درونِ فرد است، چنانکه مربوط به یک مشکل خاص و هدفی خاص در مقطعی از زندگی نیست، به همین دلیل برای درمان به زمانِ بیشتری نیاز است و پایانِ درمان به درمانگر و فرد بستگی دارد.
ششم: این باور که روانکاوی فقط برای بزرگسالان است درست نیست. روانکاوی برای کودک و نوجوان هم کاربرد دارد فقط با کمی تفاوت، مثلاً برای فهم بهترِ روان و احساساتِ کودک از بازی و یا نقاشی هم استفاده میشود و زمان جلسه ممکن استِ کوتاهتر باشد.
هفتم: این باور که روانکاوان همیشه در سکوت مینشینند و فقط گوش میدهند، درحالیکه روانکاو و فرد هر دو با هم رابطهای خاص و ویژه میسازند که از اهمیتِ بالایی برخوردار است و با هم تعامل کلامی دارند.
هشتم: این باور که روانکاوی قدیمی شده نیز درست نیست، چون روانکاوی هم مانند علوم دیگر طی سالیان رشد و تغییر کرده و افراد امروزی هم دارای ذهن ناهشیار و احساسات هستند و نیاز دارند برای تجربهی زندگی بهتر به آنها بپردازند. بعلاوه روانکاوی باعث ایجاد خلاقیت در فرد میشود و بعضی افراد بعد از روانکاوی میتوانند آثارِ هنری خلق کنند یا داستان بنویسند و یا خلاقیتشان را وارد زندگیِ روزمره کنند و از زندگیشان لذت ببرند.
نویسنده مقاله: الهه احدنژاد تبریزی






