Receive Personalized Mental Care In Your Own Language

آیا دائما بین خواسته خودم و خواسته دیگران سر دوراهی قرار می گیرم؟

خواسته من در مقابل خواسته دیگران

یکی از تراژدی های اساسی بشر این است که بین آنچه خودش تمایل به انجام آن دارد و آنچه خواسته دیگران است، مجبور است دست به انتخاب بزند چون این دو خواسته گاهی با هم یکی از آب در نمی آیند.

از اوایل زندگی یعنی چند ماه بعد از متولد شدن، نوزاد متوجه حضور مادر می شود ولی مادر و خودش را “یک موجودیت” تجربه می کند، یعنی ما “یکی” هستیم. ولی کمی بعد متوجه می شود که مادر از او جداست و موجودیتی مستقل از نوزاد دارد و نوزاد برای زنده ماندن و امنیت داشتن به همین مادر که موجودی جدا از خودش است نیز احتیاج دارد. با رشد دستگاه روانی، نوزاد می فهمد که مادر هم خواسته هایی دارد و بین خودش و مادرش بده بستان هایی وجود دارد. در این مرحله از رشد برای نوزاد فقط بقا اهمیت دارد و نوزاد همه چیز را در یک حباب “مرگ و زندگی” تجربه می کند و هیچ چیز دیگری معنا و اهمیت ندارد.

تصور کنیم برای زنده ماندن و بقا به فردی نیاز داریم که او هم چیزهایی از ما می خواهد، احتمالا هرچه بخواهد و بتوانیم بدهیم را به او خواهیم داد تا زنده بمانیم. همینجا می توان دید که خواسته فرد دیگر از همان اوایل کودکی چقدر مهم می شود. یعنی از همینجا ماجراهای “خواسته من در مقابل خواسته فرد دیگر” و کشمکش و گیر و گرفتاری وسط این دو شروع می شود و تا آخر عمر نیز ادامه خواهد داشت. البته انتظار داریم که هر چقدر فرد بزرگتر شود این کشمکش به سطح بالغانه تری برسد و حالات دیگری بخود بگیرد، مثلا بطور آگاهانه گاهی کاملا خواسته خود را در اولویت قرار دهد و یا بین خواسته خود و خواسته دیگران یک نوع مصالحه ایجاد کند و خلاصه زندگی را با اصطکاک کمتر جلو ببرد.

پیشنهاد مطالعه
عدم تمرکز

دلیل این انتظار این است که ما با رشد فیزیکی و رشد روانی، از خیلی ابعاد توانایی و ظرفیت ” نسبتا مستقل شدن” را پیدا می کنیم، ما توانایی حفظ بقای خود را بدست می آوریم، می توانیم در زندگی حرکت کنیم، می توانیم فعالانه و نه منفعلانه با مسائل برخورد کنیم. و همه این ها یعنی ما موجودی ناتوان و بی دفاع مثل زمان نوزادی مان نیستیم، ولی گاهی حس مان حتا در بزرگسالی شبیه همان نوزاد باقی می ماند و هر فرد دیگری تعمیمی از همان مادری می شود که ما به خواسته اش اهمیت می دادیم. یعنی برخی از ما با اینکه به خواسته هایی فراتر از ” فقط زنده ماندن” دست پیدا می کنیم ولی به همچین حالات راحتی در انتخاب بین آنچه می خواهیم و آنچه دیگران از ما انتظار دارند دست پیدا نمی کنیم و کل زندگی را در حال شک و تردید بین این دو خواسته بسر می بریم. در این حالت انتخاب آنقدر سخت و طاقت فرسا شده که باعث می شود دچار آسیب شویم و میزان زیادی انرژی روانی و فیزیکی و زمان صرف آن کنیم، درواقع ما بطور افراطی و پاتولوژیک درگیر این ماجرا می مانیم.

یکی از دلایلی که باعث می شود شدیدا گرفتار خواسته دیگران شویم، احساس نیاز به همان دیگران است. ولی نیاز به چی؟ به اینکه او مرا زنده نگه دارد؟ با قهر او می میرم؟ با نبود او من نابود می شوم؟ آیا این ها همان نیازهای نوزاد نیست؟ آیا من هنوز یک نوزادم که برای بقا هم نیاز به تغذیه شدن توسط فرد دیگر دارم؟ من برای امنیت نیاز به راضی کردن دیگران دارم؟ اینها سوالاتی هستند که می توانند در ذهن ما یک فرایند تفکر را راه بیندازند تا کم کم برای این کشمکش بین خواسته خود و دیگری راهی سازنده تر و کم آسیب تر پیدا کنیم.

پیشنهاد مطالعه
روانکاوی چیست؟ کاربرد روانکاوی در درمان ٨ اختلال روانی

خوب است همه بدانیم که این یک تعارضِ قابل حل است، بهتر است کمک بگیریم وگرنه احتمالا تا ابد در برزخ خواهیم بود.

به این محتوا امتیاز دهید
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
س.ک
س.ک
5 ماه قبل

من یجا خوندم اینکه بین خواسته خودت و بقیه گیر کنی یعنی که وسواس داری، این درسته؟

Manoosh
Manoosh
5 ماه قبل

Enghad delam mikhad intori nabasham, hes nemikonam mehrtalabam vali hamash be inke yeki dige chi mikhad fek minonam

Help Chat
Send via WhatsApp